شارژ ایرانسل

فال حافظ

بعضی حرف ها و خاطره ها رو دل آدم سنگینی می کنن . برای سبک شدن گاهی باید به قلم و نوشتن پناه برد .

یک من دلتنگ :(

کلمات کلیدی :

سلام

حال دلم خوب نیست

حال خودمم خوب نیست


اعصابم خورده

دلم ...

دل بیچارم که اوضاش خییییلی ناجوره

هم تنگه

هم گرفتس

هم دلگیره

چشمم ...

اونم بارونیه


خلاصه که خیلی همه چی قروقاطیه و شیر تو شیره

از یه طرف رفتن مامانمینا

از یه طرف دیگم ...

تازه یه هفته گذشته ! نزدیک یک ماااااه دیگه مونده تا برگردن

لوس نیستم .

بچه ی 2 سالم نیستم ... ولی الان دلم مامانمو میخواد :(

همه هی زنگ میزنو و به قول خودشون هوامونو دارن که مثلا این یه ماهه احساس تنهایی نکنیم

ولی خوب هرچقدرم که همه به آدم لطف داشته باشن . هر روز زنگ بزنن مگه جای مادر پدر آدمو میتونن بگیرن ؟!

واقعا" اینجور وقتا آدم قدر پدر مادرشو میدونه ...

فک کنم افسرده شدم

یه آهنگ گذاشتم پشت سر هم هی پخش میشه و بعدش هی چشمای من ...

الان

تو این تنهایی

تو این سکوت خونه که فقط صدای آهنگ میادد

تو خونه ای که فقط یه چراغ اتاق خوابش روشنه

دلم یه کسیو میخواد

یه دوست

از همون اونایی که وقتی میپرسه خوبی راحت بتونی بهش بگی نه خوب نیستم

یه کسی که براش بگم امروز چه چیزایی شنیدم و فهمیدم

بهش بگم که امروز بازم گول اعتمادمو خوردم

بگم که خسته شدم از این سکووووووت کردن

میخوام بگم

حرف بزنم

بگم تا بفهمن سکوت از رضایت نیست و از شکایته

از خریت نیستو از حرمت نگه داشتنه

هوووووم

آدم چقدر باید تنها باشه که ساعت 9 شب از بیکاری بگیره بخوابه !

خیلی خستم

کاشکی واقعا" همونجور که همه میگفتن به یه چشم بهم زدن این 30 روز تموم شه

شب بخیر ...



هی ... من ... با توام . به خودت بیا خواهشا"

کلمات کلیدی :

هی ...

من ...

با توام ...

هرچقدرم که خودتو به خریت بزنی ...

هرچقدرم که جلوی اینو اون تظاهر کنی که برات مهم نیست ...

دیگه با خودت که رودروایسی نداری !

تو تکلیفت با دلت مشخص نیست من عزیز من !

ظاهرت بی تفاوته ولی درونت ...

میدونم

میدونم و میدونی همش احمقانست ! بچه گانست

پس چرا در این یه زمینه  بزرگ نمیشی ؟؟؟!!!

چرا بعد از دیدن این همه دو به هم زنی

این همه بی محلی و بی معرفتی و بی تفاوتی و کلی بیه دیگه

نه از مجازیش خیری دیدی نه از واقعیش

پس چرا بازم دلت از بعضی چیزا میگیره ؟!

بگم ؟

آبروتو ببرم ؟

دفعه چندمه که باز داری اعتماد میکنی و میخوره تو پرت ؟!

دفعه چندمه که باز قول میدی و باز زیر قولت میزنی ؟!

قرارمون این نبود مگه نه ؟

بازم قول بدیم به هم ؟

مردونه ؟

بی معنیه ! وقتی همش نامردیه !

دیدی بازم آن شد !

دیدی بازم اینویز شد

تو رو خدا بیا تمومش کنیم

به خدا خسته شدم

از این بازی مزخرف بی سر و ته خسته شدم

از این خواستن و نخواستن خسته شدم

میدونی ته دلم باز چی میخواد ؟

یه دسته ورق

یه فال

به تعداد حروف اسمش

بچینی رو همدیگه و منتظره هم شکلاش باشی و جوابش ...

بی خیال ...

گوگوش

چرا انقدر خوب می خونی ؟

چرا آهنگات ادمو زیر و رو میکنه ؟!

ساعت 1 نصفه شب

یه هنسفیری تو گوشت

صدای گوگوش

تو به این معصومی تشنه لب آرومی
غرقه عطر گلبرگ تو چقد خانومی
کودکانه غمگین، بی بهانه شادی
از سکوتت پیداست که پر از فریادی
همه هر روز اینجا از گلات رد میشن
آدمایه خوبم این روزا بد میشن
تویه این دنیایی که برات زندونه
جایه تو اینجا نیست جات تویه گلدونه
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
همین لحظه همین ساعت همین امشب
که تاریکی همه شهرو به خواب برده
یه سایه رو تنه دیواره این کوچه س
تویی و یک سبد گلهایه پژمرده
همه دنیا به چشمه تو همین کوچه س
هوایه هر شبت یلدایی و سرده
کجاست اون ناجیه افسانه ی دیروز
جوونمرده محل ما چه نامرده
چه نامرده
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه
چه صبورانه تحمل میکنی
غفلت بی رحمه مارو دخترک
ما داریم گلاتو آتیش می زنیم
تو داری با التماس میگی کمک
کمک
غرورمو ببخش حضورمو ببخش
منم یه عابرم عبورمو ببخش
تویی که اشکه تو شبیهه شبنمه
همیشه تو نگات یه حسه مبهمه

 

 

 

 



هفته ای که گذشت ...

کلمات کلیدی :

سلام

چیزی که زیاده خاطره

چیزی که زیاده حرفای تلنبار شده تو دل آدم

انقدر بدم میاد پا میشم میام اینجا از ناراحتیام مینویسم !

یعنی اون موقع خیلی حس سبکی دارم ولی بعدش که دوباره میخونمشون ...

میبینم اعصاب و روان آدمو میریزه به هم

بگذریم ...


هی خواستم بیام خاطره بنویسم نشده

هی وقتش بوده حالش نبوده

هی حالش بوده وقتش نبود

ذهنم به شدت مغشوشه خاطره ها درهم برهم میریزه بیرون !

دیروز رفتیم بوفه چایی بگیریم با دوستم هی همه چیو دوبار تکرار میکرد

آقا یه چایی
آقا یه چایی

فک کنم یک نوع اختلال گفتاری واگیر دار باشه ! مگه ما چیمون از اون اسکینرو بندورا کمتره

چطور اونا هی زرت و زرت نظریه مینوشتن  شاید مام به یه جایی رسیدیدم !

هه !

از همون خواباست که میگن اگه دیدی خیره

5 شنبه هفته پیش بالاخره گواهی نامه ی تاریخی بنده اومد . یعنی رفتم پلیس + 10 ببینم چی شده

 گفت چند روز دیگه میرسه ولی اگه زودتر میخوای برو پست بگیر

منم خوش خیال گفتم برم بگیرم یه ساعت بعدش ماشین دستمه !

داشتم میرفتم اداره پست که یه پستچی رو دیدم همینجوری الکی شوخی شوخی به آقاهه گفتم

گواهی نامه ندارید ؟ اسم و آدرسمو پرسید گفت بیا اینجاست . خییییییلی مزه داد بهم

از او موقع ها بود که دلم میخواست به همه لبخند بزنمو مهربون باشم

خلاصه قرار شد بریم شام بیرونو به خانواده شیرینی بدم . شیرینی از جیب پدر جان گرام رفت و به اسم من

یکشنبه که رفتیم داشنگاه ترم اولیا اومده بودن واقعا" حس خوبی بود از ترمولک بودن درومدن

مثه پرنده ای که از قفس ازاد شده !!!  ولی قشنگ از قیافه هاشون تابلو بود اینام مثه ما ناجور خورده تو ذوقشون !!!!

دیروز یه روز گند و مزخرف بود تو دانشگاه ! توضیحش بی فایدست دیگه از بس واسه همه تعریف کردم حالم بد

میشه وقتی یادش میوفتم !!!! فقط از خدا میخوام همه ی بی جنبه ها رو با جنبه کنه و این 3 سال باقی مونده ی

کارشناسی مارم ختم به خیر
آمین

امروز صبح دفاع پایانامه یکی بود مام چون تاحالا نرفته بودیم گفتیم بریم ساعت ده شروع میشد
طبق عادت ساعت 6 از خواب بیدار شدم

طبق عادت زود حاضر شدم

 طبق عادت فکر کردم دیرم شده

تو مترو که نشستم یادم افتاد امروز صبح کلاس ندارم ساعت 8 خلاصه یک ساعت زود رسیدم

خواستم برم کتاب کافمنو بگیرم مطالعه کنم بعد دیدم حالش نیست و دراون لحظه فهمیدم چرا نظریات روانشناسای

بنده خدا ثبت شد!


ساعت دهم دوستان اومدنو رفتیم سر دفاع . هم موضوعش جالب بود هم مطالبش

جز محدود زمانایی بود که به یه مقاله گوش کردیم . اخرشم بهش بیست دادن واقعا" دمش گرم ...

ایشالا قسمت ماهم بشه

ساعت یک کلاس معارف  داشتم  با ترم اولیای عزیز ! اصلا" کلاس باقلوا .... فقط تنها حسنش اینه استاده بی ازاره گیر نمیده جزوه بنویسید وگرنه به جان خودم اگه فقط یک کلمه از حرفای استادرو فهمیدیم
دیگه ساعت دو و نیم شد ما گفتیم استاد خسته نباشید بعد دیدیم یکی از پشت سر میگه استاد نیم ساعت که

هنوز مونده وصف حالم تو اون زمان واقعا" سخته

خوابم میاد به شدت !

بعد از یک هفته میتونم راحت تا ساعت 7و30 8 بخوابم !! آخه سیستم بدن کلا" حال میکنه برعکس عمل

کنه روزایی که باید صب زود پاشیم آدم دلش میخواد تا ظهر بخوابه روزایی که کلاس نداری ساعت 6 به صورت

اتوماتیک بیدار میشی !

چقدر غر زدم

شب همگی خوش



بعد نوشت : میگم وجود آدم کرم داره سر همینه ! این چند روز خیلی چیزا برام روشن شد و تجربه . تجربه اینکه جماعت ذکور از نوع همکلاسیش گوش خوبی واسه دردودل نیستن . اینکه چقدر قشنگ دو بهم زنی میکنن . اینکه چه راحت دیگرانو بده میکنن . اینکه چه راحت به جای دیگران تصمیم میگیرن .
اینکه من غلط بکنم دیگه حرفی بزنم . به روی کسی بخندم . چراغ سبز نشون ندم و چراغ سبز برداشت کنن .
چقدر راحته گند زدن به اعصاب دیگران .... ! لعنتی