شارژ ایرانسل

فال حافظ

بعضی حرف ها و خاطره ها رو دل آدم سنگینی می کنن . برای سبک شدن گاهی باید به قلم و نوشتن پناه برد .

امروز روز من ، روز تولد یک من

کلمات کلیدی :

سلام

امروز...

دوم آبان روز من بود ...

البته با سالای پیش خیلی فرق داشت

هر سال وقتی 2 آبان از خواب بیدار میشم مامانم اولین نفریه که بهم تبریک میگه

ولی خوب امسال ازم دور بودن البته داداشم به نیابتشون این کارو نشون داد

امروز روز من بود

امروز از اون روزایی بود که دوست داشتم به خیابون به همه لبخند بزنم

البته یه بغضیم باهاش بود

از صب که نشستم تو مترو اس ام اسا شروع شد البته از شب قبلش شروع شد

سر کلاس دوم بودیم که مامانم اس ام اس داد

اینکه اگه پیشت نیستم عوضش اینجا کلی برات دعا میکنم

هربار که میخوندمش اشک یه کوچولو تو چشمام جمع میشد ولی خوب تو دانشگاه که نمیشه گریه کرد

بعدش بابام اس ام اس داد و دوباره همون بغض

امروز همه یه جوری بهم کادو دادن

مترو که تا من رسیدم اومدو خلوت بود

آسمون که بارید و هوا رو تمیز کرد

استاد آمار که امتحان سنگینشو تبدیل به یه کویز کلاسی کرد و به همه ی اونایی بودن نمره کامل داد

استاد انقلاب که نیومد و کلاس تشکیل نشد و ما زود برگشتیم خونه ...

شب خونه مامان بزرگ دعوت بودیم

رفتیم کیک گرفتیمو رفتیم خونشون

یه تولد کوچیک و با 3 تا مهون

کادوهامو باز کردم

به کادوی داداشم که رسیدم فهمیدم سلیقه ی مامانمه . رنگ سبز رنگ مورد علاقه ی اونه

بعدش یه جعبه و اینکه این سورپرایزه

کادوی مامانمو بابام

دیگه اون بغض که کم کم از صبح مونده بود داشت جا کم میاورد و داشت بهش فشار میومد

در جعبه رو باز کردم یه گردنبد

بازم همون بغض

و یه نامه

یه نامه از طرف مامانم برای تبریک تولد

بالاخره بغض جا کم اورد و ترکید و

شب تولدم گریه کردم ...

روز خوبی بود ولی خوب یه خلا خیلی بزرگ داشت

خداجونم سایه پدر مادر هیچکسو از رو سرش بر ندار ... یکی از آروزی روز تولدم

شب خوش

 

2 . 8 . 1391