یک من خسته

یک من خسته !

یک من جنازه !!!

امروز روز اول نقاشی سقف خونه بود !

آقایون نقاش ساعت 7و30 اومدن

از بوی رنگ و سروصدا بلند شدم

الان خونمون به همه چیز شبیه الا خونه !!!

قرار شده بود فردا اتاق خوابارو شروع کنن

اتاق من بدبخت دم دست بود ریختن سرش بقیه اتاقا موند واسه فردا !

امشب آواره ی اتاق مامانمینا میشم !!

کلا" برق خونه ی ما سالی  یه بارم نمیره !!!! امروز تا من پامو گذاشتم تو حموم برقا رفت !!!

حالا تو این شلوغ پلوغی بگرد دنبال شمع !!!! حالا شمع پیدا شده بابام میگه خطرناکه

دیگه از من اصرار و از بابام انکار شمعارو بردم تو حموم ! بعد از سال ها که همه ی شمعارو روشن کردم برقا اومد

نه آخه من و اداره برق هم سن همیم با من شوخی می کنه ؟!!!!

شب عروسی دعوتیم ! با این همه کار

عروس 15 سالشه !!! واقعا" حرفی برای گفتن باقی میمونه ؟ ایشالا که خوشبخت شن ....

الان نشستم تو پذیرایی رو یه تیکه مقوای خاکی و گچی با بوی رنگ تو دماغم !!! خاطره مینویسم

یکی نیست بگه آخه مجبوری ؟؟!!!

مامانم داره صدام میکنه باید برم لباس امشبمو از زیر خروارها چیز میز پیدا کنم !!!!!

فعلا"

/ 5 نظر / 14 بازدید
چک نویس

عروس 15 ساله !!!!!!!!!!!!!! بیچاره آرزو که 26 سالشه مامانت میگه از سن ازدواجش گذشته ...... واقعا عروس 15 ساله ...... چه قدر مسخره ........ چی حالیشه ........ تو مواطب خودت باش که از داداشت و من جلو بزنی ........ من هرچی عروسی میرم همه سن بالا تو هرچی میری همه خردسال و جزو قشر کودک......... [نیشخند] داماد چندسالشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبه الان حداقل شناسنامه ها عوض شده 18 ساله شده سن قانونی ازدواج .......... خانواده های اینا چی فکر میکنن ؟؟؟؟؟ دختره چه فکری میکنه ؟؟؟؟ واقعا ازدواج شده خاله بازی ؟؟؟؟؟؟؟؟ شایدم من زیادی سخت میگیرم .............. میشه بپرسم خواستگاری کی بوده ؟ چندوقته اینا نامزدن ؟؟؟؟؟؟ این جامعه با این طرز تفکرات واقعا تاسف میشه ...

چک نویس

سن کم ازدواج کردن خیلی خطناکه و قدرت ریسکش بالاست ...... چه قدر پر دل و جرات ......... خدا عاقبت و آخرشرو به خیر کنه ........ من از شنیدن این ازدواجا اصلا که خوشحال نمیشم ناراحت میشم ..... دلم به حال عروس و داماده میسوزه ............

چک نویس

ما برقا که میره همیشه شمع بردیم تاحالا هم نمردیم ..............

میرزا کاتب

:D نچ نچ نچ... اینم عوض کمک کردنته؟ پاشو لباس کار بپوش کار کن هم کار یاد بگیری هم یه کار مفیدی تو زندگیت کرده باشی حداقل! چند وقت پیش پدربزرگم خونه شو تعمیرات میکرد که زن بگیره...[مغرور] قرار بود من بالا سر کارگرا باشم که اگه چیزی لازم شد تهیه کنم و از این کارا دیگه صبح که رفتم یه ساعت نگذشته بود که دیدم لباس عوض کردم دارم گچ کاری میکنم[نیشخند] استاد گچ کار انقدر خندید بم بخاطر کارم... میگفت تو که اینجوری پیش میری دو روزه همکار میشیم بیا از این به بعد شریکی کار کنیم[نیشخند] از من یاد بگیر باخ... هر نمنه میگم گوش نمیکنی که... [قهر]

بیخواب

ماشاالله چه روزِ اَکشنی...[نیشخند] ولی حموم با شمع خیلی میچسبه هااا اداره ی برق خواسته یه هدیه ی کاملاً رُمنس بت هدیه بده [خنده]